مؤلف مجهول
131
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب دهم در تذكرهء احوال شيخ صدر الدّين بقال قدس الله تعالى روحه ] باب دهم در تذكرهء احوال و اوضاع شيخ بر كمال ، و مرشد صاحب حال ، و مربى اطفال و به كار خير دال ، و پير قتال ، عزيز فره 38 ، « 1 » شيخ صدر الدّين بقال قدس الله تعالى روحه العزيز ، « 2 » كه مردى بود در كمال نرمدلى و حليم ، « 3 » كه در باب حلم ، « 4 » ثانى « 5 » امير المؤمنين عثمان رضى الله عنه بود ، و امى بود ، كه نه از علم او را خبرى « 6 » و نه از « 7 » گفتار عالمان در وى اثرى ، اما در دل آسمان صفت آن بزرگوار ، حق سبحانه و تعالى را نظرى . و دل نرم صيقليافتهء او نظرگاه حق ، و او در حق محو مطلق . به روى پرگرد ، و به رخساره زرد ، « 8 » و به دل پردرد ، و جان غمپرورده در كوچهء ملامت منزل داشت و از ملامت « 9 » باك نداشت . و هميشه مىگفت : ملامتيان سلامت مىباشند . خوش دولتى كه حق سبحانه و تعالى اين صفت را قرين من ساخته است كه سبب ملامت مردم شدهام . آن بود كه از دهسالگى تا سىسالگى در شهر فره در كوچههاى بازار ، برهنه « 10 » بقلفروشى مىكرد . و اين فعل بزرگوار مردم را به اين وادى آورده بود كه زبان ملامت وا كردند . اما از حقيقت احوال اين بزرگوار كسى را خبر نبود . روزى در كوچه مىرفت . شخصى پيدا شد و گفت : اى صدر الدّين ! تا چند در كوچه فره بقالى مىكنى ؟ مرد آنست كه در راه مكهء معظمه بقل « 11 » فروشد و بقالى كند ، تا بقالى « 12 » آن زمان او را مسلم شود . چون اين بشنيد به همين نوع كه بود برخاست و مردانه قدم در راه كرد . بىقيدانه روان شد كه غير از سبد بقل « 13 » هيچ همراه خود نداشت . دوروزه راه از مردم برآمده بود كه به قافله ( اى ) رسيد كه سفر مكه اختيار كرده بودند ، و به آنها جمع شد و رو به راه كرد و هر روز ازين سبد دومرتبه به قافله ميوهء خاطرخواه ، آن مقدار كه مىبايست مىرسانيد بىبها ، تا آنكه به مكه رفت . و اهل مكه اين فعل ازين بزرگوار ديدند ، تعجبها كردند كه اين مرد مگر از بهشت مىآيد ؟ و الا در دنيا اين نوع ميوهها كه در روى كار دارد در غير باغ بهشت نمىباشد « 14 » . جمع آمدند و ازين ميوه « 15 » طمع كردند . حضرت شيخ قدس الله تعالى سره « 16 » از اهل مكه نيز دريغ نداشت ، و ليكن هرگز كم نشد . و در همان رفتن حج اكبر بجاى آورد . و سه ماه در مكه بود . و درين مدت سه ماه ، هر روز دوبار وظيفه ساخت كه به اهل مكه ازين سبد ميوه به قدر روزگذر برساند . به مرور ايام اهل مكه آن سبد را خوان قوت نام كردند . درين سه
--> ( 1 ) - ب : - و پير . . . فره ، ت : عزيز قوه ( 2 ) - ت : قدس سره و روحه العزيز ( 3 ) - ب : حلم ( 4 ) - ب : علم ( 5 ) - ب ، ت : + حضرت ( 6 ) - ب : + بود ( 7 ) - ب : در ( 8 ) - ب : محو مطلق و به روىزرد و برخساره گرد ( 9 ) - الف ، ب : ملازمت ( 10 ) - ب : نقل ( 11 ) - ب : نقل ( 12 ) - ب : - تا بقالى ( 13 ) - ب : نقلى ( 14 ) - ب : در روى زمين كار دارد به مكه باغ بهشت جمع آمدند ( 15 ) - ب : ميوهها ( 16 ) - ب ، ت : قدس سره العزيز از